Episode 11- 1080
اپیزود یازدهم: تنت (بخش سوم)، برش در زمان

این اپیزود بخش سوم چهارگانه فیلم تنت هست. تو بخش اول در مورد کلیت فیلم و سیر زمانی صحبت کردیم. تو بخش دوم در مورد زمان و و ارونگی زمان گفتیم و متوجه شدیم که دستگاه وارونگی زمان چطور کار میکنه. تو این اپیزود هم میریم سراغ یکی از دیگه از اصطلاحات فیلم که نقش تعیین کننده ای داره و بهش میگن Temporal pincer یا عملیات گاز انبری زمانی.

به نمایش در آوردن همچین ایده ای تو فیلم بسیار چالش برانگیز و پیچیده س. در ادامه این موضوع رو بررسی میکنیم تا ببینیم اصلا چی هست؟ چرا تو روند فیلم انقدر موثره؟ و از همه مهمتر اینکه شاید متوجه ش نشیم ولی کل فیلم هم خودش به نوعی یک عملیات گازانبری زمانیه.

قبل از اینکه این اپیزود رو شروع کنیم، اگه این فیلم رو ندید توصیه میکنم اول فیلم رو تماشا کنید و بعد به خوندن ادامه بدید. در ادامه صحبت هام بخش های اصلی فیلم براتون اسپویل میشه و دیگه فیلم اون هیجان اصلی رو نداره. همچنین پیشنهاد میکنم که از بخش اول این چهارگانه یعنی اپیزود نهم شروع کنید و بترتیب گوش کنید و بخونید.


گازانبری در زمان

این به اصطلاح عملیات گازانبری زمانی ، در دو نقطه اصلی فیلم استفاده میشه. اولیش در حین تعقیب و گریز تو بزرگراه موقع دزدین پلوتونیمه و دومی در انتهای فیلم یا همون نبرد نهایی تو استالسک 12 هست. علاوه بر این کل فیلم هم یجورایی یه عملیات گازانبری بزرگه. به این صورت که 2 کارکتر اصلی دارن از دو طرف طی سال ها جا به جا میشن. یکی رو به جلو و یکی رو به عقب. قبل از اینکه ادامه بدیم، بیاین یک بار دیگه مرور کنیم که زمان تو این فیلم به چه شکلی عمل میکنه.

شاید وارونگی زمان در این فیلم مثل سفر در زمان به نظر بیاد ولی همونطور که تو اپیزود قبل در موردش صحبت کردیم اینجوری نیست. ما انسان ها زمان رو بصورت توالی اتفاقاتی که رو به جلو حرکت میکنن میبینیم. به این روند تاثیر علت و معلول هم میگن. یعنی وقتی خودکاری رو رو به جلو حرکت میدیم، اون خودکار به جلو حرکت میکنه. این قانون جهانمونه و ما قبولش داریم. تو فیلم اونهایی که وارونه میشن (تو قسمت قبل مفصل در موردشون صحبت کردیم) همه چیز براشون به شکل معکوس حرکت میکنه. اینجوری این افراد معلول رو به عنوان ایجاد کننده علت میبینن. برای این افراد زمان در جهت معکوس حرکت میکنه. گلوله از اسلحه به سمت هدف نمیره، بلکه از هدف به داخل اسلحه میره. به این شکل اون خودکاری که ازش صحبت کردیم رو به عقب حرکت میکنه و اینجوری دستمون رو رو به عقب حرکت میده.

هر چیزی که اتفاق افتاده دوباره به همون شکل اتفاق میفته چون فقط یک ورژن از اتفاقاتی که رخ داده وجود داره. پس وقتی خودکار رو به جلو حرکت میکنه، همیشه به همون جهت میره و چون دیدیم که رو به  جلو حرکت کرده و میدونیم که همچین اتفاقی همیشه باید رخ بده وقتی وارونه میشیم اون خودکار همیشه باید رو به عقب حرکت کنه.

وقتی به شکل عادی به صحنه تعقیب و گریز ماشین ها نگاه میکنیم، ماشین های وارونه شده به حالت دنده عقب حرکت میکنن. علتش اینه که راننده اون ماشین ها به سمت جلو حرکت میکنه ولی زمان رو به شکل وارونه تجربه میکنه. از طرفی وقتی در ادامه فیلم همین صحنه رو از چشم کسی که وارونه شده میبینیم، مابقی ماشین ها هستنن که رو به عقب حرکت میکنن. چون برای این افراد زمان در جهت معکوس حرکت میکنه و ماشین هایی که رو به عقب حرکت میکنن عملا دارن به نقطه ای که لحظات قبل درش بودن برمیگردن. وقتی این لحظات رو بطور متوالی میبینیم تصور میکنیم که اون ها رو به عقب حرکت میکنن.

صحنه تعقیب و گریز در فیلم تنت

بیاید به این شکل بهش نگاه کنیم. این عمل دقیقا مثل اینه که صحنه ای از یک فیلم رو ببینید و بعد دکمه ریوایند یا عقب رو بزنید. این بار همه ی اتفاقاتی که در اون صحنه دیدیم به شکل معکوس اتفاق میفته. نمیتونید اتفاقات اون صحنه رو تغییر بدید چون چیزهایی که رخ داده به همون شکل اتفاق میفته ولی این بار به شکل معکوس شده. خیلی ساده تر اینطوری میشه که شما بخواین صحنه غرق شدن تایتانیک رو ببینید و بعد دکمه ی ریوایند رو بزنید. این بار کشتی بجای دو نیم شدن و غرق شدن، بهم میچسبه و میاد روی آب. ولی این دلیل نمیشه که روند اتفاق رو بتونید تغییر بدید.

حالا این قانون که همه چی باید همونطور که شکل گرفته اتفاق بیفته دلیل اصلی همین عملیات گاز انبریه. بنای اصلی این عملیات اینه که کسی که اطلاعات گذشته و آینده رو داره خودشو وارونه میکنه و در اتفاقات گذشته شرکت میکنه. خود سیتور در صحنه ای تو کشتی میگه که اطلاعاتش از آینده کمک عظیمی در شکل گیری امپراطوریش داشته. این هم بخاطر اینه که سیتور در زندگیش از همین روش گاز انبری استفاده کرده تا پیروزی هایی که داشته رو به دست بیاره. این اتفاق رو در فیلم هم میبینیم. سیتور قبل از اینکه وارونه بشه و بره تو تعقیب و گریز بزرگراه، از افرادش میخواد که اتفاقات رو مو به مو براش تعریف کنند.

سیتور یه تیم داره که در طول دزدی به شکل عادی حضور داشتن و یک تیم داشته که به طور وارونه در عملیات بودن. اینجوری اطلاعات کاملی داره تا یه سرقت بی نقص رو انجام بده. سیتور قبل از اینکه وارونه بشه و بره تو دزدی از قهرمان داستان میخواد تا بگه جای پلوتونیم کجاست. قهرمان داستان بهش دروغ میگه تا دست سیتور بهش نرسه، بعدش هم خودشون وارونه میکنه تا بره دنبال سیتور و اینجوری دوباره اتفاقات تعقیب و گریز رو بصورت وارونه میبینیم.

این روش گازانبری انقدر موثره که حتی برای نجات دنیا در آخر فیلم هم ازش استفاده میشه. قبل از شروع حمله ما روند انجام عملیات رو از دیدگاه گروه قرمز که بطور عادی در زمان حرکت میکنن میبینیم. چون تیم آبی که وارونه هستن در اون موقع عملیات رو تموم کردن. تیم آبی تو کانتینر میمونن تا اعضای تیم قرمز نتیجه نهایی رو ندونن و اتفاقات همونطور که باید پیش بره. اگه از تیم قرمز کسی بدونه که اتفاقاتی افتاده، ممکنه با انجام کاری روند عملیات رو تغییر بده. به همین خاطر فقط سرگروه از اطلاعات تیم آبی خبر داره. تیم آبی عملیات رو تموم میکنه و اطلاعات رو میده به تیم قرمز. به خاطر همین اطلاعات، تیم قرمز میدونه که انفجار کجا اتفاق میفته و اینجوری میتونن حول این اتفاقات نقشه عملیات رو طرح کنن.

تیم قرمز رو به جلو و تیم آبی وارونه در زمان

با شروع عملیات تیم قرمز ساعتشون رو رو 10 دقیقه تنظیم میکنن تا با شمارش معکوس به صفر برسه. تیم آبی هم ساعتشون رو رو صفر میذارن و وقتی به 10 میرسه میدونن که تیم قرمز میرسن به موقعیت. هر دو تیم جوری عملیات رو جلو میبرن که هم الگوریتم رو بگیرن و هم اتفاقات رو جوری پیش ببرن که سیتور آینده فکر کنه همه چیز طبق نقشه پیش رفته. اینجوری اتفاقات همونطور که باید در آینده رقم میخورن.

اگه یادتون باشه وقتی قهرمان داستان با سر مایکل تو رستوران قرار میذاره، سر مایکل بهش میگه که دو هفته پیش در شهر استالیک 12 انفجاری اتفاق افتاده. سیتور هم که اینو میدونه، فکر میکنه این افراد خودش هستن که از آینده رفتن اونجا تا الگوریتم رو دفن کنن. همه چیز جوری طراحی شده بود تا سیتور فکر کنه نقشه ش داره درست پیش میره و همین باعث میشه اتفاقات همونجور که باید پیش برن.

سر مایکل در اصل از کل ماجرا خبر داشته. میدونسته که عملا چه اتفاقی افتاده و الگوریتم دفن نشده چون دنیا به پایان نرسیده بوده. اون داشته دومینوها رو جوری میچیده تا قهرمان اصلی رو تو مسیری بذاره تا برگرده و جلوی دفن شدن الگوریتم رو بگیره. سر مایکل بخشی از نقشه خود سازمان تنت بوده تا همه چیز همونطور که باید پیش بره.

اونطور که دیدیم نبود

همونطور که گفتم  خود فیلم رو میشه به چشم یک عملیات گازانبری بزرگ دید. تا اینجا میدونیم برای اینکه این عملیات ممکن بشه دو تا تیم میخوایم که باهم کار کنن. یک تیم رو به جلو و یک تیم رو به عقب که تیم اول با رنگ قرمز و تیم دوم با رنگ آبی در فیلم مشخص شدن. حالا برای اینکه این تئوری گازانبری بودن کل فیلم درست از آب در بیاد به دو تیم نیاز داریم. اولین نفری که به این مشخصات میخوره، نیل هست. کسی که میفهمیم در زمان رو به عقب حرکت کرده تا به روند سازمان تنت کمک کنه و در اصل توسط نسخه پیرتر قهرمان داستان برای این کار استخدام شده. پس با این وجود تو این تئوری نیل میشه تیم آبی (وارونه شده) و قهرمان داستان میشه تیم قرمز. نیل بیش تر از اونی که باید از روند اطلاعات میدونه چون خود قهرمان داستان تمام روند اتفاقات رو براش توضیح داده. در آینده نیل رو استخدام میکنه، نیل در گذشت نجاتش میده و همین این لوپ بسته رو شکل میده.

نیل کاری که باید رو انجام میده، بخش الگوریتم خودشو میده به قهرمان داستان و دوباره خودشو وارونه میکنه تا نقشش رو کامل کنه. آخر فیلم میبینیم که به قهرمان داستان میگه که ماموریتش چیه و اونه که در اصل تو آینده نیل رو استخدام میکنه و وارونه ش میکنه تا تو این عملیات شرکت کنه. ما نسخه آینده قهرمان داستان رو نمیبینیم ولی میدونیم که موفق شده. چون نیل برگشته و تو عملیات شرکت داشته و بهش میگه که باید در آینده اونو استخدام کنه. نسخه آینده قهرمان داستان از تمام اتفاقاتی که قراره بیفته مو به مو خبر داره چون خودش همه ی این اتفاقات رو تجربه کرده. اینجوری میدونه که چطور باید هر کسی رو در جای مناسب خودش بذاره. مهره های کلیدی مثل پریا، کسی که تو کشتی بهش میگه سازمان تنت چیه و سر مایکل. نسخه آینده قهرمان به نیل میگه که باید برگرده و اونو راهنمایی کنه تا ماموریت رو درست پیش ببره و اینجوری بتونه به این نقطه برسه و نیل رو استخدام کنه.

همونطور که گفتم این روند یه لوپ کامل و بی نقصه و نشون میده همونطور که گذشته رو آینده تاثیر میذاره، آینده هم بر گذشته تاثیر گذاره.

میدونم که وقتی برای اولین بار این فیلم رو میبینید دچار ابهاماتی میشید که شاید باعث بشه از فیلم خوشتون نیاد. ولی وقتی یک بار دیگه فیلم رو تماشا کنید تازه اون نکاتی باعث جذابیتش میشه رو درک میکنید. به نظرم این یکی خواص فیلم های نولانه.

تو این 3 اپیزود سعی کردم در مورد مباحث اصلی فیلم که باعث روند ماجرا میشن صحبت کنم و ابهاماتی که حولشون وجود داره رو بررسی کنم. اگه جایی از فیلم هست که متوجه نشدین یا نکته ای هست که خودتون پیداش کردین، زیر پست اینستاگرام یا وبسایت کامنت کنید تا باهم در موردش صحبت کنیم.

شنونده ی این اپیزود باشید

پادکست گیک کادمی در سایر پادکچرها

بیننده ی بخشی از این اپیزود باشید
اپیزود دهم پادکست گیک کادمی

تنت (بخش دوم)، وارونگی زمان

اپیزود قبلی پادکست
درباره نویسنده

یک دیدگاه بگذارید